کودکی با پای برهنه بر روی برفها
ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی
نگاه می کرد زنی... در حال عبور او
را دید، او را به داخل فروشگاه برد و
برایش لباس و کفش خرید و گفت:
مواظب خودت باش کودک پرسید:
ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط
یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت:
می دانستم با او نسبتی داری
برچسب: عشق وجنون انثى,عشق بازی,عشق النساء,عشق یعنی,عشق ممنوع,عشق چیست,عشق وجزاء,عشق من,عشق چت,عشق الممنوع,
نویسنده: نیکا کریمی